الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : محمدمسعود عباسى )
26
كفاية الأصول ( فارسى )
بزند بايد اين اصول را محترم بشمارد ولى بايد توجه نمود كه اين نوع پيشفرضها ، نه تنها مانع از فهم حقيقت نمىشوند بلكه نردبان فهم حقيقت و وسيله فهم مقاصد نويسنده مىشود . حال ، مسلّما تفسير هرپديدهاى بر اثر پيشرفت علم بر پايه يك رشته اصولى استوار است كه همگان آن را قبول دارند و بر اثر برهان عقلى يا تجربههاى يقين آفرين ، اين اصول حالت موضوعى و واقعى به خود گرفته و انسان در صحت آنها شك نمىكند . استفاده از اين ابزار و ادوات چيزى را بر متن تحميل نمىكند بلكه غبارى را كه روى واقع نشسته است كنار مىزند . اين پيشفرضها بسان كيفيات اوليه شىء است كه در واقع و ذهن ، يكسان مىباشند . گاهى مفسر يك رشته اصولى را در علوم طبيعى و يا نجوم كه با معيارهاى غير قطعى به ثبوت رسيده ، اصول موضوعى و واقعى تلقى مىكند . ولى ، پيشفرضهاى مشترك و غير مشترك تأثيرى در كشف واقعيات ندارد و اگر مؤثر باشد و حجابى ميان مفسر و واقع پديد آورد همان پيشفرضهاى تطبيقى است . در يونان باستان مسأله « سوفيسم » رواج يافت افتخار حكيمان ، مبارزه با شكاكيت بود ولى اكنون پس از قرنها همان مكتب به نوعى ديگر رخ نموده و نتيجه اين شده كه « هيچ متنى را نمىتوان يكنواخت تفسير كرد و هيچكس راهى به واقع ندارد و تفسير هركس با توجه به شرايط حاكم بر او صحيح است » . حاصل اين نظريه : اينكه همه آگاهىهاى انسان يك رشته آگاهىهايى است مشكوك كه نمىتوان به صورت قطعى گفت با واقع مطابق است . اين دو فيلسوف با خواندن متون دينى و غيردينى فهم كلى خود را در باب قرائت متون در قالبهاى ذهنى خود ريخته و نتيجه گرفتهاند كه قرائت هرمتنى تابع